نرگس جادو
عمری است که به راه غمت رو نهاده ایم
روی و ریای خلق به یکسو نهاده ایم
هم جان بدان دو نرگس جادو سپرده ایم
هم دل بر آن دو سنبل هند و نهاده ایم
طاق و رواق مدرسه و قیل ئ قال علم
در راه جام و ساقی مه رو نهاده ایم
ما ملک عافیت نه به لشکر گرفته ایم
ما تخت سلطنت نه به باز و نهاده ایم
در گوشه ی امید چو نظارگان ماه
چشم طلب بر آن خم ابرو نهاده ایم
تا سحر چشم یار چه بازی کند که باز
بنیاد بر کرشمه ی جادو نهاده ایم
بی ناز نرگسش سر سودایی از ملال
همچون بنفشه بر سر زانو نهاده ایم
گفتی که حافظ دل سرگشته ات کجاست
در حلقه های آن خم گیسو نهاده ایم.
+ نوشته شده در ساعت   توسط یگانه
|
